اولین درخواست سبحان از ما
سلام فرشته کوچولوی من 
چند شب پیش من و شما و بابایی رفتیم بازار و شما کلی ذوق داشتی و هرجا که پشت ویترین مغازه ها می ایستادیم شما تلاش میکردی وسایل پشت ویترین رو از این طرف شیشه بگیری و وقتی نمی تونستی می خندیدی تا اینکه رسیدیم به یک مغازه میوه فروشی و شما با دیدن اونجا با کلی ذوق و شوق دستاتو تکون دادی و به ما گفتی هنانه و از ما خواستی برات بخریم و اینقدر سروصدا کردی تا بلاخره برات خریدیم وقتی هم که سوار ماشین شدیم شما هی به هندوانه نگاه می کردی و می گفتی ممم هنانه و تا زمانیکه اومدیم خونه کارت همین بود .

عزیزترین موجود زندگیم دوستت دارم یه دنیا 
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین درخواست سبحان از ما 
